اخراجي ها 2 و نشانه شناسي انقلاب
وحید جلیلی
مظهر انصاف، فرهيختگي و مروت مديران جشنواره بيست و هفتم(بهترين جشنواره طول تاريخ به قول وزير ارشاد محترم)
صندلي خالي، چهره به چهره، ميزاک، موش، امشب شب مهتابه، شبانه روز و... “ فيلم “ هستند و شايسته سوداي سيمرغ در سرداشتن و اخراجي ها و يک وجب آسمان “ چيز “ هستند. جيز! هستند. و با حضورشان در عرصه سيمرغ فخامت و فاخريت سينماي ايران را ملوث خواهند کرد. زهازه! مرحبا! حبذا! به اين احترام به شعور مخاطب!
اخراجي ها2 از اخراجي ها1 پايين تر مي نشيند( و اميدوارم از3 هم پايين تر بنشيند که سال آينده بقول کارگردانش در بخش جديد فيلم هاي اول و دوم و سوم! شاهدش خواهيم بود)
اگرچه برخي فصولش خيلي خوب از کار درآمده و برخي پلان هاش دريادها ماندگار خواهد شد. اما يک در يک کلام خالص تر بود و راحت تر از دو. مهم ترين امتياز اخراجي ها2 مثل يک حضور سرشار نشانه شناسي انقلاب اسلامي در آن است. عمده فيلم هاي امسال، مثل پارسال و سالهاي قبل از آن و مثل اکثر فيلم هاي تلوزيون از نشانه هاي انقلاب اسلامي و جامعه پس از انقلاب خالي است. کليدواژه هاي جامعه برآمده از انقلاب اسلامي در آن نيست. حضور ملموس نشانه هاي انقلاب در زندگي واقعي جامعه ايران در فضاي هنر از جمله سينما انکار شده است. به اين ماجرا بعدا جداگانه و مفصل خواهيم پرداخت.
در مسير شدن
مهدی سیار
اخراجي هاي2 / نويسنده و کارگردان: مسعود ده نمکي/ بازيگران: محمدرضا شريفي نيا، جواد هاشمي، قاسم زارع، فخرالدين صديق شريف، امين حيايي، اکبر عبدي، ارژنگ امير فضلي، حسام نواب صفوي/ برنده سيمرغ بلورين ويژه هيات داوران بخش نگاه نو
از يکش خوشم نمي آمد، به خاطر اين حرف ها که با ارزش هاي دفاع مقدس بازي کرده و شهدا را بد جلوه داده و... نه، اتفاقا هم پيام خوبي داشت وهم موفقيتش در تور کردن مخاطب اتفاق خوشايندي بود. مشکلش فقط اين بود که “ فيلم” خوبي نبود، با آن داستان سردستي و بازي هاي سرپايي و شوخي هاي سرزباني.( اين سرزباني را براي مراعات نظير ساختم شما در بند لفظ نباشيد، معنايش که روشن است!)
اما اخراجي هاي 2 کار قابل قبولي از آب در آمده، مثل اين سريال هاي نود قسمتي که کم کم قوام پيدا مي کنند و ياد مي گيرند چطور ملت را بخندانند. ده نمکي اين بار تکليفش را روشن کرده و رسما يک “ کمدي” ساخته است. طنز از حاشيه به متن آمده و به همه چيز فيلم ( از داستان گرفته تا شخصيت ها و ديالوگ ها) جهت و وحدت مي دهد. خلق موقعيت طنز اولويت اصلي فيلم است. پس خيلي نميتوان گير داد که چرا عدل همان هواپيمايي که تير و طايفه مجيد سوزوکي و بايرام و... را به مشهد مي برد، ربوده مي شود و در فردوگاه بغداد مي نشيند يا چرا اسرا و سرنشينان هواپيماي ربوده شده با عراقي ها و منافقين مثل پسرخاله هايشان شوخي مي کنند يا چرا الفاظ “ آب معدني” و “ ده نمکي” و “ هاچ يک” و “ صندوق دار” و... ( که در دهه شصت رايج نبود) در فيلم به کار مي رود. فيلم طنزهاي کلامي موفقي دارد، نمونه اش ديالوگ هاي شهره لرستاني است، مثلا آنجا که دختر و پسر هواپيما ربا را با لحني مادرانه “ دو تا مرغ منافق” لقب مي دهد و وقتي با عصبانيت پسر مواجه مي شود حرفش را اينطور اصلاح مي کند: “ ببخشيد؛ دوتا مرغ و خروس منافق!” يا عربي بلغور کردنش در فرودگاه بغداد، يا اين ديالوگش: “ حاجي! منم، منزل!” برخلاف اخراجي هاي 1، فيلم از طنز موقعيت خالي نيست مثلا سکانس غافلگير کننده فوتبال در اردوگاه با آن موزيک جام جهاني و جلوه هاي ويژه( نمي گويم چه کسي وسط بازي قيچي برگردان مي زند تا مزه اش از دست نرود!) حتي جواد هاشمي و قاسم زارع و صديق شريف هم در اخراجي هاي دو، کمدين شده اند و کمتر از آن حرف هاي شعاري مي زنند؛ البته اين روند تا آخر فيلم حفظ نمي شود و پايان بندي فيلم زيادي جدي است. “ اي ايران” آخر فيلم هم بدجوري توي ذوق مي زند. فيلم ده نمکي را به بخش مسابقه راه نداده بودند اما به هر حال آن قدر اهميت داشت که جماعت منتقد را تا ساعت 12 شب در سينما فلسطين نگه دارد و بعد هم آنان را به چهار دسته تقسيم کند: مخالفان اخراجيهاي يک و دو، موافقان يک و دو، موافقان يک و مخالفان دو و بالعکس(گمانم من جزء بالعکس ها باشم!)